خرید بک لینک
با یکی از دوستانم حرف میزدم .کم و بیش در جریان زندگی سختی که داره بودم وقتی حال من رو پرسید من جسارت کردم و از مشکلاتی که داشتم تا حدودی زبان به شکایت باز کردم و نارضایتی زیادی رو از نداشتن ها بهش اظهار کردم... من رو شکر گذاری از خدا دعوت کرد و مقایسه با وضعیت بسیار بد خودش ... دوستم سرطان داره و مغز و سینش درگیر شده و درمانهای بسیاری رو دنبال کرده شاید این بهترین قسمت زندگیش هست، یه تک فرزند ٬ د

برچسب: دوست, نویسنده: کوروش باقری تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1396 ساعت: 14:32

مردم کره شمالی بخاطر شرایط کمونیستی حاکم بر کشور دارای زندگی بسیار سخت و و وحشتناکین .. یه مطلب میخوندم از مردم اونجا که نوشته بود : مردم کره شمالی از مفهوم اینترنت هیچ اطلاعی ندارند و اصلا درکی از فضای مجازی ندارند... داشتم فکر میکردم که چه چیزی در دنیا وجود داره که ما و مردم ما ممکنه درکی از اون نداشته باشیم؟ ولی در کل چقدر نا عادلانه است تولد ناخواسته در کشوری که ممنوعیت هایی رو در زندگی اجب

برچسب: ازادی, نویسنده: کوروش باقری تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1396 ساعت: 14:32

شنیده بودیم که داعش اونقدر خطرناکه که باید بریم سوریه ای که هیچ مرز مشترکی با ما نداره باهاش مقابله کنیم نمیدونستیم اونقدر احمقن که حتا تابلوهای حرم و مجلس رو قاطی میکنند و سر از حیاط خلوت درمیارن ....

+ بدترین اظهار نظری که در باره حوادت اخیر شنیدم اصطلاح ترقه بازی بود اونم با وجود هفده نفر انسان کشته شده و بدتر از اون لق لقه ی زبان شدن این اصطلاح از طرف جان بر کفان بی اختیار که منتظر اشاره هستند ...

نـوشــته شده در: جمعه نوزدهم خرداد ۱۳۹۶ | 20:58 | به قلم: سمیه |




برچسب: سرزمین, نویسنده: کوروش باقری تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 19:34

«عطش دارم نوشابه نداریم یخ مشگی» از دیالوگهای پایانی محسن تو ابد و یک روز هست. بهترین فیلمیه که دیدم بدون کوچکترین سیاه نمایی .یک فیلم با واقعیتهای درست اجتماعی غیر قابل انکار .بنظر من شاید فیلمنامه نویسش چنین زندگی رو از نزدیک دیده که چنین استادانه دیالوگ نوشته .من چنین زندگیهایی رو دیدم رب گوجه گرفتن مادر ٬ تو سری خور بودن نوید ٬ بحثهای بی پایان خواهر و برادری ٬ خواهر زاده بی تربیت ٬دلتنگیها

برچسب: نویسنده: کوروش باقری تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 19:34

+ با نوبت 279 واسه پرداخت قسط وارد بانک ملی شدم تو سالن انتظار تو ردیفی که نشسته بودم یه پسر جوون نشسته بود به سری فیش و دفترچه و یه پاکت دستش بود که باهاش طبل میزد بعد با موبایلش اهنگ گذاشت با پا میکوبید به زمین و باعث میشد ردیف صندلی های انتظار همه به لرزه درییاد قبل از بلند شدن هم روی دیوار ام دی افی بانک مجددا طبل می زد ... + یه سری مادر و پدرها هستن که تو بانک بچه هاشون (باید یه لفظ دی

برچسب: روزانه, نویسنده: کوروش باقری تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 19:34

طولانیه ولی متن قشنگیه درباره ی خیلیهامون نمیدونم نویسندش کیه ولی دمش گرم:ما را درست قضاوت کنیداز نسلی متفاوت هستیم!نسلی که دیگر تکرار نمی شود... ما، هم بوی خزینه و اب انبار حمام های عمومی یادمان است و هم توی جوب اب شنا کردن و هم دوران ماساژ انسان در جکوزی . ما همانهایی هستیم که با ژیان دایی جان رفتیم سیزده بدر و چند سال بعد توی خیابانهای تهران ناباورانه و با دهانی باز ماشین بوگاتی را دیدیم! پس ق

برچسب: پارادوکس, نویسنده: کوروش باقری تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 19:34

بخشی از سخنان رهبری در مخالفت با سند 2030: حضرت آیت الله خامنه ای تأکید کردند: اینجا جمهوری اسلامی ایران است و در این کشور مبنا اسلام و قرآن است. اینجا جایی نیست که سبک زندگی معیوب و ویرانگر و فاسد غربی بتواند اعمال نفوذ کند. در نظام جمهوری اسلامی پذیرش چنین سندی، معنا ندارد.. بخش اموزش از سند 2030 یونسکو در حالی حذف شدکه در کشور اسلامی قرانی ما ٬ اتنا دختر بچه ای هفت ساله به بدترین شکل ممکن توسط

برچسب: اتنا, نویسنده: کوروش باقری تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 19:34

با یکی از دوستانم حرف میزدم .کم و بیش در جریان زندگی سختی که داره بودم وقتی حال من رو پرسید من جسارت کردم و از مشکلاتی که داشتم تا حدودی زبان به شکایت باز کردم و نارضایتی زیادی رو از نداشتن ها بهش اظهار کردم... من رو شکر گذاری از خدا دعوت کرد و مقایسه با وضعیت بسیار بد خودش ... دوستم سرطان داره و مغز و سینش درگیر شده و درمانهای بسیاری رو دنبال کرده شاید این بهترین قسمت زندگیش هست، یه تک فرزند ٬ دخ

برچسب: دوست, نویسنده: کوروش باقری تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 19:34

گرماگرم مرداد و هزاران روز مرده

هزار خاطره که در مرداد اتفاق نیفتاد

برچسب: مرداد, نویسنده: کوروش باقری تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 19:34

صفحه بندی